ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
234
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
شدند ، و روايتست كه [ آن مرغان ] از كنار دريا گل برداشتند [ و ] خداى تعالى تفى از دوزخ بفرستاد و بر آن وزيد و اندر هوا سنگ گشت ، و چون بر ايشان آمد اندامها شان پاره پاره شد ، و بس كس به شهر يمن باز رفت نرسيد [ 1 ] و اين همه را خوره بتن افتاد و بمرد ، بيمن و حبشه نيز گويند ، و اين ذكر در قرآن مجيد است ( 154 - آ ) قوله تعالى : أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ ( ؟ الى آخر ؟ ) و تا غايت دين اسلام و ظهور پيغامبر عليه السلام اندر عرب ، ترسايى در ربيعه و غسان بود ، و بعضى از قضاعه ، و جهودى اندر حمير و يمن و بنى كنانه و كنده بود و دين مجوس اندر بنى تميم ، و زرارة بن عدس و اقرع بن حابس ازيشان بودند . و زندقه اندر بعضى از قريش ، و بتپرستى ، و اين ذكر در كتاب المعارف خواندهام و العلم عند اللّه تعالى . فصل اندر مولود پيغامبر ما محمد مصطفى عليه الصلاة و السلام پس همين سال پيغامبر ما صلوات اللّه عليه و سلامه از مادر بزاد ، چهل [ و دو ] [ 2 ] سال از ملك انوشروان عادل گذشته بود ، اندر چهل و يك ، و چهل و سه هم روايتست و در فرمان يافتن پدرش به سى ماه خلافست ، بعضى گويند هنوز در شكم مادر بود ، و بعضى از پس ولادت به بيست و هشت ماه ، و مادرش را وفات از بعد شش سالگى گويند و از بعد هشت سالگى ، و مولود او روز دوشنبه بود از ماه ربيع الاول اندر شب دوم و هشتم ، و دوازدهم [ و اندران ] خلافست ، اما در نيمهء اول ماه هيچ شكى نيست ، [ 3 ] و همان شب كه از مادر جدا گشت ، نورى از وى بتافت چنانك مادرش گفت قصرها اندر زمين ( 154 - ب ) شام پيدا گشت ، و هم مادرش گفت كه فريشتهء از آسمان فرود آمد و مرا گفت : اين كه در شكم توست بهترين همه خلقانست ، چون بزايد او را محمد
--> [ ( 1 ) ] كذا ؟ و در عبارت پريشانىايست ظ : و رسيد . باز نرسيد ؟ [ ( 2 ) ] طبرى : لمضى اثنين و اربعين ( ج 2 ص 966 - 967 ) [ ( 3 ) ] طبرى : دوشنبه عام الفيل لاثنتى عشرة مضت من شهر ربيع الاول ( ج 2 ص 968 ) كذا الكامل